آرشیو اسفند, ۱۳۸۶

چهارشنبه سوری جشن ایرانی کهن تر از حضور زرتشتیان

سه شنبه, اسفند ۲۸م, ۱۳۸۶

چهارشنبه سوری و برگذاری جشن همراه با روشن کردن آتش نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم است این جشن برای ایرانیان حکم استقبال از نوروز و بهار را دارد و مردم با روشن کردن آتش ورگم کردن هوا به استقبال بهار و زندگی تازه تر می روند. و بچه ها شادی می کنند و ترقه بازی مکنند که باید در این روز مواظب بود که خدای نکرده یک عمر پشیمانی به وجود نیاید در کل ایرانی ها جشن ها و سنت های بسیاری دارند موقع پریدن از آتش می گن ( زردی من از تو سرخی تو از من ) یا به تورکی می شه آتل باطل چرشنبه باختم آچل چرشنبه خوب  آخرش این که امروز روز شادی

 

 چهرشنبه سوردی

 

پایان انتخابات

سه شنبه, اسفند ۲۸م, ۱۳۸۶

روز جمعه ۲۴ اسفند انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی برگذار شد البته نتیجه انتخابات و جو حاکم بر انتخابات کشور معلوم بود که مجلس در اکثر شهرها به دور دوم خواهد کشید و نتیجه انتخابات می شد از قبل پیش بینی کرد که جبهه متهد اصولگرا ها حتما پیروز خواهند بود که اتحادیه اروپا هم ادعا کرده که انتخابات ایران نه آزاد بود نه منصفانه که البته خدا داند و در روز بعد از انتخابات وضعیت بنزین آزاد اعلام شد که هر لیتر ۴۰۰ تومان از روز چهارشنبه سوری که باعث می شود تورم در جامعه بالاتر رود و با این همه بدبختی و فقر که مردم ایران دارند ۴۵کشور التزام نامه تحریم علیه ایران را امضا کردند
و در آخر آقای قالیباف شهردار محترم تهران نیز به این نتیجه رسید که واکنش قالیباف به نتایج انتخابات: حالم از سیاست به هم می خورد و اصولگرایان فراگیر لاریجانی را رئیس مجلس معرفی کرده اند و گفته اند از اول هم مخالف بوده اند که باهنر نایب رئیس مجلس شود و در مجلس هشتم نیز مخالفیم و خبرگذاری انتخابات نیز اعلام نموده : آمادگی برای جنگ علیه ایران؟

در این بین کشمکش قدرت و ثروت که همه به فکر منافع شخصی خود هستند که چند روز دیگر هم عید است کسی به فکر این مردم نیستند که با این همه گرانی و… شب عید حتی در این کشور که پر از منابع و ذخایر نفتی است عده ای گرسنه می خوابند عده ای با سیلی صورت خود را سرخ خواهند کرد عده ای … فقط باید از دست مافیایی قدرت و ثروت و فرعون ها و یزدان زمان به خدا پناه برد

قضاوت کنید

پنجشنبه, اسفند ۱۶م, ۱۳۸۶

رجا نیوز که یک سایت خبری نزدیک به دولت و اصولگرا ها می باشد

روزنامه

اطلاعات بیشتر

  برای تحت‌الشعاع قراردادن دستاورهای سفر احمدی‌نژاد:
روزنامه بعثی دست به دامان کودکان شد

یک روزنامه عراقی وابسته به حزب بعث، برای نشان دادن اعتراض مردم عراق به سفر احمدی نژاد، دست به دامان چند کودک شد.

 به گزارش رجانیوز، با وجود اینکه همه روزنامه های عراق از دستاوردهای مثبت سفر احمدی نژاد به عراق مطالبی را منتشر کرده اند، روزنامه الزمان وابسته به حزب بعث با چاپ عکسی از چند کودک اعلام کرده مردم عراق با این سفر مخالف بودند.

این روزنامه نوشت: دانش اموزان منطقه اعظیمه، مردم منطقه فلوجه و منطقه صلاح الدین دیروز با حضور در خیابانها با حمل پلاکاردهایی با سر دادن شعارهای خواستار خروج رئیس جمهوری ایران ازعراق شدند.

این روزنامه تصاویر دانش آموزان را که پلاکاردهایی با مضامین، “می خواهیم تمامی دستهای غیر عربی از عراق برداشته شود”، “احمدی نژاد کاتیوشای ایرانی قبل ازسفر به عراق ارسال شد”، به همراه داشتند، چاپ کرد.

این روزنامه همچنین به نقل از یکی از تظاهرکنندگان در گفتگو با خبرگزاری فرانسه نوشت: با توجه به اینکه ایران درگذشته اقدامات مخربی بر علیه مردم عراق انجام داد بنابراین ما مخالف سفر احمدی نژاد به عراق هستیم.

همچنین این روزنامه از تجمع کودکان در استان صلاح الدین در کانون کودکان عراقی خبرداده که شرکت کنندگان مخالفت خود را با دیدار مسئولان عراقی و ایرانی اعلام کردند.

روزنامه الزمان همواره بیانیه های مربوط به گروهک تروریستی منافقین را چاپ و با حمایت این گروهک مطالب ضد ایرانی را منتشر می کند.

 

 حیف این همه کمک که دولت ایران به این قدرناشناس ها می کند و از مردم خود که در فقر و فلاکت به سر می برند به دلیل اینکه در اسلام کمک به همسایگان در درجه اول می باشد و همچنین قانون اساسی از مردم خود … می کنند و به چنین نامردان و یک عده …می دهند

دیک چنی و باراک اوباما: پسرعموهای دور

پنجشنبه, اسفند ۱۶م, ۱۳۸۶

امروز یه نوشته جالب تو وبلاگ bbc خوندم گفتم برای شما هم بگذارم

دیک چنی و باراک حسین اوباما فامیل هستن!

با این وضع احمدی نژاد خودش امیدوار کرده که باراک حسین اوباما رئیس جمهور آمریکا بشه دلیل حمایت احمدی نژاد چون تو میانه اسم (حسین ) است و پدر باراک مسلمان بوده باراک خود چندین بار مسلمان بودن خویش را تکذیب کرده و گفته به دین مادر خویش یعنی مسیح گرویده است آیا اگر باراک اوباما رئیس جمهور شود در سیاست خارجه آمریکا تغییر خواهد شد ؟ صدا و سیمای آن زمان یعنی آقای لاریجانی یک عمر به این بدبخت کلینتون گیر داد آبروش برد که فساد اخلاقی داره … خوب کلینتون هر چی بود جنگ طلب نبود سرش هم تو کار خودش بود ولی بار هم دولت ایران ول کن نیست حتی در نامه ای به دولت ایران تقاضای گفتگو کرده بود و یک بار هم به آقای خاتمی تقاضای گفتگو کرده بود و با ایران کاری نداشت از وقتی جناب جرج بوش آمده به غیر از تحریم و بدبختی … چیز دیگه ای نصیب مردم ایران نشده است . البته کاری های رئیس جمهور بوش هم چندان منفی نیست برای مثال جنگ عراق صدام به عنوان غده سرطانی بود و از میان برداشتن آن خیلی به نفع مردم عراق بود و حتی صدام به عنوان یک تروریست و دیکتاتور که در هشت سال جنگ با ایران باعث شهید و جانیاز و هزاران بدبختی دیگر برای مردم ایران شد و هم باعث بدبختی مردم خود البته از یک دیکتاتور بیش از این نباید انتظار دیگری داشت رئیس جمهور بوش تنها فرقی که با کلینتون داشت این بود که مذهبی هست و کل مذهبیون و کلیسا ها از جرج بوش حمایت می کنند می توان گفت اگر۵% کارهای رئیس جمهور بوش در سیاست خارجی منفی باشد ۹۵% آن مثبت بوده و به نفع حقوق بشر و جامع جهانی و حیات بشریت می باشد. و به احتمال زیاد با پیروزی های متعدد خانم هیلاری کلینتون رئیس جمهور آینده آمریکا خواهد بود

پس آقای احمدی نژاد فقط به فکر مردم ایران باش هر کسی رئیس جمهور آمریکا شود  مطمئن باش فقط برای منافع کشور خود قدم برخواهد داشت نه دیگران

اما نوشته های وبلاگ bbc

هرچند دو سیاستمدار عقاید کاملا متفاوتی دارند اما همسر دیک چنی، با نفوذترین معاون رئیس جمهور در آمریکا می گوید باراک اوباما نامزد دمکرات ریاست جمهوری پسرعموی همسرش است.

لین چنی گفته زمانی که برای نگارش کتابی تازه، به تحقیق در مورد خانواده اش مشغول بوده کشف کرده که همسرش و سناتور ایالت ایلینویز هشتمین عموزاده یکدیگرند.

او می گوید رد جد این دو را که مهاجری فرانسوی بوده در قرن ۱۷ پیدا کرده است.

او این ارتباط را “شگفت انگیز” توصیف کرده است. وی افزوده: “این واقعا داستان آمریکایی شگفتی است که یک فرد، می تواند عامل بوجود آمدن زندگی هایی چنین متفاوت و متنوع باشد.”

به گفته سخنگوی خانم چنی، اوباما رابطه دوری با مارین دووآل دارد که پسرش ساموئل، با نوه دختری جد دیک چنی ازدواج کرده است.

سخنگوی اوباما این موضوع را رد نکرده و غیرمستقیم احتمال آن را تایید کرده است.

چهارشنبه شب آقای اوباما در یک شو تلویزیونی به شوخی گفت: “نمی خوام به برنامه های شکار خانوادگی دعوت بشم.” اشاره او به حادثه ای بود که در سال ۲۰۰۶ اتفاق افتاد و دیک چنی یکی از دوستانش را با گلوله های “شات گان” زخمی کرد.

آقای چنی که از پروپا قرص ترین نو محافظه کاران به حساب می آید نقش مهمی در اشغال عراق بازی کرده و به جز این رابطه دور فامیلی، کمتر نقطه مشترکی با اوباما دارد.

باراک اوباما از پدری کنیایی و مادری سفیدپوست و اهل کانزاس، به خاطر محبوبیتش در میان دمکرات های جوان، صفت “ستاره راک” را از آن خود کرده است.

این جا ایستگاه آخر فقر است!

چهارشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۶

وقتی مطالب منتشر شده سایت ایسنا خواندم خیلی ناراحت شدم به خاطر غرور و خودخواهی و عشق هسته ای یک عده باید مردم با فقر سر و پنجه بزنند تورم از مرز ۲۰ درصد گذشت عده ای خودخواه به مردم اعلام می دارند که تحریم تاثیری نداره راست هم می گن چون عده ای آقازاده ماهی چندین میلیون در آمد دارن و مردم هم به … رفتن تحریم مثل این می ماند که بری روی قبری یکی که مرده بمب بگذاری ایا تاثیری داره ؟ قطعنامه ضد ایرانی ۱۸۰۳ در شورای امنیت تصویب شد هر چی می شه بشه مردم  اصلا بمیرند آمار طلاق بالا رفته آمار خودکشی بالا رفته مهم نیست . چون مملکت … نداره فقط خدا به مردم رحم کنه چون کسی که در نهایت خودخواهی به غیر از منافع خودش به کس دیگر فکر نکن مثل این می ماند که دین ندارد و با یک کافر فرقی ندارد

آیا این است شعار نظام اسلامی نظام عدالت است ؟

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته بجائی نرسد فریاد است

اینم دردنامه علی که به ایسنا داده

«میمه اصفهان، خیابان دکتر شریعتی، کوچه … ، پلاک …!»

این جا، ایستگاه آخر فقر است؛ کوچکترین مکث من و تو، مساوی مرگ دیگری است؛ از پنجره کوپه قطاری که سواری و می‌گذری، خوب نگاه کن؛ می‌توانی آنهایی را که برای چشمان تو دست تکان می‌دهند تا از ایستگاه آخر برشان داری را به آنی شماره کنی! نکند اگر عبور کردیم و ماندند؛ آنجا، زیر آن سقف سیمانی ظاهرا آرام اما بی‌قرار و مضطرب، اتفاق هولناکی رخ دهد در وحشتی که فقر به راه انداخته؛ و من دلم ناگهان می‌ریزد …!

یک حادثه، یک بیماری، یک بیکاری، یک تنگدستی، یک شرمندگی، یک …، اتفاقی ساده نیستند که خیلی ساده از کنار آن بگذریم، هرچند که خیلی ساده می‌توانند دامن من، تو او یا هر کس دیگری را بگیرند.

و روزگار این صفحه را پیش روی خانواده‌ای باز کرد:

مشکلات زندگی از سه سال پیش آغاز شد؛ بیماری قلبی، مادر را راهی بیمارستان کرد و پس‌انداز خانواده از بین رفت.

هنوز مدتی از ترخیصش از بیمارستان قلب نگذشته بود که به دلیل زمین خوردگی، دوباره راهی بیمارستان و این بار گرفتار دیسک کمر شد و عمل جراحی پرهزینه‌ای را روی دست خانواده گذاشت.

در برو بیاهای پدر به خانه‌ و بیمارستان، تنها محل درآمدشان که مغازه کوچک لب جاده بود، مورد دستبرد دزدان قرار گرفت و همه چیز به یغما رفت. حالا مادر از بیمارستان مرخص و او که زمانی قالیبافی چیره‌دست بود، خانه‌نشین شد.

یک سال بعد، حادثه‌ای دیگر طعم فقر را به گونه‌ای دیگر به خانواده چشاند و پسرشان در سانحه تصادفی که در مسیر دانشگاه رخ داد، آسیب دید و راهی بیمارستان شد و باز هم هزینه درمان بود که مثل عفریت سیاه چشم از این خانواده برنداشت.

دیگر چیزی برای فروش در خانه باقی نمانده بود؛ پدر، چاره‌ای جز استقراض از آشنایان و روی آوردن به وامهای بانکی نداشت.

خانه هم به فروش رفت تا دیون پرداخت نشده ادا شود و دو اتاق کوچک خانه پدری سرپناه این خانواده شد.

هر طور بود، پسر از حادثه تصادف جان سالم به در برد و او که باید به یاری پدر می‌شتافت تا خانواده از مرگ حتمی و گرسنگی و فقر نجات یابد، مجبور به ترک رشته تحصیلی خود در دانشگاه شد و ادامه تحصیل در پیام نور را برگزید، تا صبح تا شب برای درآمد روزی فقط ۴ هزار تومان به قدر جان دادن کار کند.»

و پدردرمانده این گونه نوشت:

«خواهرم! شاید دردی بالاتر از شرمندگی پدر در برابر خانواده نباشد. چیزی جز پوست و استخوان از من باقی نمانده و سنم بالا رفته است؛ حاضرم چشمانم و کلیه‌ام را هم ببخشم؛ اما خانواده‌ام را نجات دهم! کابوس آوارگی زن و فرزندم تا نیمه‌های شب پلکهایم را رها نمی‌کند؛ طلبکارها هجوم آورده‌اند؛ ضامنهای بانکی، خط و نشان می‌کشند و من شرمنده پسرم هستم که شب و روزش را نمی‌فهمد و از چشمان طلبکاران پنهان می‌شود؛ دخترم که اشک چشمهایش را هنگام نماز فراموش نمی‌کنم؛ او که جزء نفرات برتر المپیاد ریاضی در حوزه استانی و قبول شدگان المپیاد ریاضی در تهران بود؛ اما به خاطر دستهای خالی نتوانستم کتابهای درسی مورد نیازش را فراهم کنم؛ او شاگرد اول کلاس درس مقطع تحصیلی خود و نایب قهرمان رشته دومیدانی شده است.

پاهای همسرم که باید هر ۱۵ روز به دکتر معالجش مراجعه می‌کرد، اما ممکن نشد، حالا سیاه شده است. بگویید که چه چیزی به من آرامش می‌دهد، وقتی که شبح مرگ خانواده‌ات را رها نمی‌کند!

خواهرم! خسته‌ام، خسته از این زندگی که خستگی در آن حد و مرزی ندارد. من که یک روز بیکاری را ننگ و عار می‌دانستم و در طول سال، نه به مسافرت راضی می‌شدم و نه تعطیلی، یک سال است که دنبال کار می‌دوم اما دریغ و دریغ…!»

و این دردنامه «علی …» ۴۸ ساله‌ای است که مثل شیر زخم‌خورده، شرمندگی پدرانه را به دور از چشم فرزندانش، با گریه برایمان توصیف کرد…!

منبع:ایسنا


Preview on Feedage: %D9%88%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C Add to My Yahoo! Add to Google! Add to AOL! Add to MSN
Subscribe in NewsGator Online Add to Netvibes Subscribe in Pakeflakes Subscribe in Bloglines Add to Alesti RSS Reader
Add to RSS Web Reader View with Feed Reader Add to NewsBurst Add to meta RSS Add to Windows Live
Rojo RSS reader iPing-it