ماشین امضاء
شنبه, فروردین ۳۱م, ۱۳۸۷بلاغره یکی تو این مملکت پیدا شد به حرف راست بزنه
“…زمانی که برای اعزام به هند پذیرفته شدم، این تصور را داشتم که دراین کشور، در رشته اقتصاد تحصیل کنم وتصمیم گرفته بودم که این تصور را عملی کنم اما معلمیداشتیم که تفکرات انقلابی خاصی داشت ومن به اتفاق چند نفر از همکلاسیهایم با ایشان حشر ونشر داشتیم.
زمانی که خبر قبولیام را برای اعزام به خارج از کشور-هند- به ایشان دادم،گفت:چرا میخواهی اقتصاد بخوانی؟
گفتم: علاقه دارم که اقتصاد خوانده برگردم و برای رفع مشکلات اقتصادی کشورم وکاستن از فاصلههای طبقاتی وفقر مردم،درگوشهای ازکشور،به وظیفه ملیام عمل کنم.
اما ایشان گفت: برای کمک به کشور لازم نیست حتما درس اقتصاد بخوانی. حتی اگردکترای اقتصاد هم داشته باشی، سیستم اداره کشور،به تو اجازه نمیدهد که اندیشهها وبرنامههای خودت را پیاده کنی وتو هیچ وقت نمیتوانی به آن چه درنظر داری دسترسی پیدا کنی.
تاکید معلم ادبیات ما این بود که یک کارشناس اقتصادی نمیتواند به صورت مستقل عمل کند وبه این دلیل که باید وصل به دولت باشد، مجبورش خواهند کرد که ماشین امضایی بیشتر نباشد…
این روزنامه در ادامه از قول نوه آقای خمینی نوشته است، احمدینژاد سعی میکند خود را به عنوان کسی که با قدرتهای آسمانی ارتباط دارد معرفی کند.